صائن الدين على بن تركه
36
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
چون در بارگاه فلك مثال خيال بار يافته « 1 » بر بساط كافورى او زانوى ادب زدند « 2 » در دم به استفسار اوضاع ايشان ، ترجمان خيال را فرمان شد . گفت : چه شخصانيد و از كجا مىآييد « 3 » و قصد شما چيست ؟ « 3 » گفتند : ما قومى عرب باشيم . حىّ ما را نجد شرقى منزل است امّا از غور غرب خبر دهند . گاهى لواى اقامت بر حماى هواى فسيح و فضاى وسيع زنند و گاهى در مضيق عقيق كدورت و شبه ظلمت جا گيرند . تارة خيمهء شعور شب مثال بر بياض روز آيين زنند تا در سواد اعظم مشعر الحرام ، نسخهء تمام جمع بسپارند « 4 » و تارة بر هيون كوه كوهان هوا سوار شوند تا در كهف صماخ از تفصيل عدّهء اصحاب خبر دهند ؛ از دودمان شريف و خاندان قديم باشند ؛ سر دفتر روزنامهء ظهور و اظهار ايشانند و ديباچهء مجموعهء شعور و اشعار به نام ايشان است « 5 » . تا سخن آوازهء دل درنداد * جان تن آزاده به گل درنداد سياهى حواشى و توابع ايشان بىحدّ و عدّند . و امّا اصول ايشان بيست و هشت مير بيش نيستند ؛ شانزده پيرانند كه زمان ادريس و شيث و آدم - عليهم السّلام - دريافتهاند و از مشكات نبوّتشان ، اقتباس حقايق حكمى نموده ؛ و در زمان ابراهيم و اسماعيل [ 449 الف ] كه نقل فرمودهاند خانههاى ايشان را به ديار عرب بر مقتضاى فرمودهء « وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ » هشت خانهء ديگر از انشاى تربيت ايشان بدان منضم گشت . و اين بيست و چهار مير مدّتى مديد به ساير السنة از سريانى و يونانى و عربى و فرس ، در ميان طوايف حكما و امم به نشر حقايق و دقايق معروف و مشهور بودند تا صبح صادق خاتمى از مشرق نبوّت سر برزد و سكّهء سلطنت آن خانوادهء عالم اقطاع به اسم محمّد عربى - عليه من الصّلوات أفضلها و من التّحيّات « 6 » اكملها - مقرّر گشت ؛ بر مقتضاى « أوتيت جوامع الكلم » به چهار عدد ديگر كه مشتمل بر عدد كامل است ، جنود حقايق حدود ايشان تمام گردانيده به امداد صنوف تربيت و اصطناع نهال دولتشان بالا كشيد و نشر فوائح اقبالشان مشام روزگار معطّر ساخت و تفويض امر
--> ( 1 ) . B : بار يافتند ( 2 ) . B : + و ( 3 - 3 ) . در اصل ندارد ، مطابق همهء نسخه بدلها افزوده شد . ( 4 ) . F : سازند ؛ G : بسازند ( 5 ) . B , F , G و J : + بيت ؛ D : + ش ( 6 ) . B و F : + و أتمّها